علی عبدالهی

جولان خیال در سرزمین زعفران
یادداشت و مقاله - نگاهی گذرا به شعر خراسان جنوبی

ایران ـ علی عبداللهی:نوشتن از شعر خراسان جنوبی کاری است کم و بیش دشوار، از آن رو که سنگ‌چین‌های مرزی دقیق اطلاق این نام تازه را نمی‌شود به درستی مشخص کرد و هم از آن رو که نام خراسان، معنای بزرگ و کلیتی رنگارنگ دارد که در سپهر فکر، فرهنگ و ادبیات، گوناگونی و تأثیرگذاری آن بر فرهنگ ایران و جهان برکسی پوشیده نیست و به تبع، نوشتن در مورد شعر بخشی از این گستره و بیرون آمدن از سیطره آن نام بزرگ کلی، دشواری‌های خاص خودش را دارد. از سوی دیگر، غیر از همانندی‌های انکارناپذیر شعر این گستره، با شعر چهارگوشه خراسان فرهنگی -که امروزه بخش‌هایی از آن، دیگر جزو خاک ایران نیست - و با برخی از مناطق همجوار خود چون شمال و شرق کرمان و سیستان مشابهت‌ها و البته‌اندک تفاوت‌هایی نیز دارد.
این را نیز باید بیفزایم که نگارنده به مرزهای سفت و سخت منطقه‌ای در شعر قائل نیست، به این دلیل ساده و بنیادین که شعر صدایی جهانی است و جهانی انسانی را نقش می‌زند که در محدوده یک اقلیم نمی‌گنجد اما تقسیم‌بندی اقلیمی- استانی- شهری، خالی از فایده هم نمی‌تواند باشد و گاهی برای سهولت کار رسیدن به توافقی ضمنی در مورد برخی مفاهیم، شاید چندان هم بد نباشد. چون تمام مرزبندی‌ها و تعریف‌ها، گفته و ناگفته چنین هدفی را دنبال می‌کنند.

خراسان‌جنوبی را از دیرباز، از زمانی که آن را سارگارتی می‌نامیدند و بعدها جزو قلمرو پارت‌ها شد، تا اطلاق نام تونوکاین(تون+ قاین) در کتاب مارکوپولو، و تا دوران اسلامی که قهستان(معرب کهستان) بوده و دومین مرکز اسماعیلیان پس از «الموت» و حتی تا همین امروز که «خراسان جنوبی» می‌نامندش، با وجود تاریخ پرفراز و نشیب خود، همواره دو خصلت ذاتی و جدایی‌ناپذیر داشته است: نخست دوری از پایتخت‌ها و دوم خصلت‌های سرزمینی ویژه، اقلیمی نیمه خشک، کوهستانی، بیابانی، نیمه‌بیابانی و در نتیجه، با پراکندگی باشندگانش. بر این دو خصلت، باید چند ویژگی دیگر را نیز افزود: این سرزمین- به درست یا نادرست- نه جاذبه جهانگردانه برای کسی داشته است و دارد و نه مرکزی زیارتی بوده و هست برای زائران مشتاق؛ و البته، اهمیت استراتژیک سیاسی چندانی در صد سال اخیر نداشته، چنانکه مثلاً برای آن حساب جداگانه‌ای باز کنند. شاید از همین رو، دست‌نخورده، بکر و البته از نظر برخورداری مادی ساکنانش، فقیرتر از سایر مناطق ایران مانده است. استانی که هنوز مرکز آن خط آهن ندارد با آنکه جزو نخستین شهرهایی است که مدرسه مدرن و فرودگاه داشته است! طبعاً این خصلت‌ها را، می‌شود به روشنی، هم در مردم آنجا یافت که مردمانی قانع و سختکوش و قابل اعتمادند و البته محافظه‌کار؛ و هم در شعر و ادبیات آن: ادبیاتی خاص و در عین حال مؤدب، شسته رفته، و مرکز-مقهور(هم از نظر مضمونی، هم از نظر فرمی).
از این‌ها که بگذریم، در آن سوی قضیه و در آنچه به موضوع ما، یعنی شعر، ربط پیدا می‌کند، خوشبختانه دو، سه کتاب نسبتاً جامع تخصصی و عمومی در مورد شعر این بخش از ایران در دسترس خوانندگان قرار دارد و نگارنده را از ذکر تاریخچه و ردیف کردن سیاهه نام‌های بسیار، در این مجال اندک دوهزار و اندی کلمه‌ای، بی‌نیاز می‌کند: کتاب‌های«شعر قهستان(خراسان جنوبی) از آغاز تا امروز»، نوشته حسین زنگویی(نشر روزگار) و «بیرجند نگین کویر»، محمدرضا بهنیا(دانشگاه تهران) و آثار برخی نویسندگان و شاعران قدیمی که به همت محمود رفیعی سال‌هاست منتشر می‌شوند و البته آثار درخوری در مورد اسماعیلیان نزاری و نقششان در منظومه فکری کلاسیک ما، بخصوص تأثیر شاعر بزرگ، حکیم نزاری قهستانی که در پایتخت منتشر شده‌اند و همگان می‌شناسندش. پس اگر در این نوشته، نام کسی از قلم افتاد و حافظه‌ام یاری نکرد، براحتی خواننده می‌تواند به این آثار مراجعه کند و بزرگان شعر آن دیار را در این آثار، مفصل‌تر بشناسد.
سرزمین اولین‌ها
می‌دانیم که در تاریخ معاصر، این منطقه به فرهنگ منحصر به‌فرد و سطح بالای سواد مردمش معروف است. تأسیس مدرسه شوکتیه، دومین یا سومین مدرسه مدرن امروزی، با پیشینه‌ای بیش از صدسال، در آنجا باعث رشد و اعتلای فرهنگی مردم شده است و از مظاهر تجدد، تاریخچه ورود آب لوله‌کشی و برق‌کشی آنجا در نوع خود خواندنی و تحسین برانگیز است. این‌ها را ذکر کردم تا بگویم، وجهه خوب فرهنگی آنجا در کجاها ریشه دارد. بسیاری از بزرگان تاریخ معاصر در زمینه تاریخ، جغرافیا، کشاورزی، روزنامه‌نگاری، ادبیات، زبان‌شناسی و علم و حتی برخی شاعرانی که نامشان چه‌بسا در همین جستار کوتاه می‌آید، از دل همین تحولات فرهنگی و همین فضای ملهم از این دگرگونی‌ها سربرآورده‌اند.
شعر خراسان‌جنوبی، مانند شعر بسیاری از مناطق ایران، مشخصاً دو گرایش کلی دارد: نخست گرایش کلاسیک و سخت وفادار به سنت بزرگ و پرافتخار ادب پارسی در شعر کهن و دیگری سنت شعر نو که نسبت به سنت نخستین، هم پیشینه کمتری دارد و هم شاید طرفداران کمتری، دست‌کم در آغاز کار. در کنار این دو گرایش، سرودن شعر با لهجه محلی بیرجندی یا قائنی هم از دیرباز در آن خطه وجود داشته، هنوز هم طرفداران بسیاری دارد و از قضا برخی از اشعار بومی سرایندگان، ورد زبان همگان است. طبیعی است که در این نوشته کوتاه به این گرایش نیز نخواهم پرداخت، چون حوزه نفوذ آن در همان منطقه محدود است و اصولاً برای کسانی که لهجه قائنی، بیرجندی و...را نمی‌دانند، ذکر سیر تحول و وضعیت امروز آن، چندان جذابیتی نخواهد داشت.
بنیان شعر کلاسیک در خراسان جنوبی
شاعران کلاسیک‌سرای خراسان جنوبی نیز با آنکه در یک رویکرد ساختاری می‌گنجند، ولی در دل همین تقسیم‌بندی طیف‌های متفاوتی دارند، از جمله شاعران متمایل به سبک خراسانی در شعر، با بیان ساده و سرراست و گرایش‌های غنایی کلاسیک، شاعران اهل عرفان و سلوک و شاعران طرفدار ادبیات تعلیمی و مدح اهل بیت که از قضا هر دو گرایش، نمونه‌های قدرتمندی در سنت بومی خود دارند: شاعر و نویسنده حکیم نزاری قهستانی و شاعر -دهقان، محمد بن ابن حسام خوسفی ثناگوی اهل بیت، مشهور به ملأ محمد.
از قدیم‌ترهای کلاسیک‌سرا، در دوران معاصر می‌توان به شاعرانی چون ابراهیم صهبا و سری قائنی اشاره کرد و از جدیدترها، عبدالحسین فرزین، غلامحسین یوسفی(ناقوس)، سعید عندلیب وکاظم غنی؛ البته «ناقوس» در دهه پنجاه کتابی به نام «سرمه خیال» را در مشهد منتشر کرده است که دربردارنده شعرهایی است در قالب نیمایی و نیز چندی پیش هم آثار سپید خود را به چاپ رساند، ولی با این‌همه بیشتر شهرت او در شاعری به سبک کلاسیک است که «دیوان معرفت» یکی از نمونه‌های آن است و او و مرحوم عبدالحسین فرزین، از پیشکسوتان و استادان برخی از شاعران جوان‌تر بعدی هستند که از آن میان می‌توان به چهره‌های جوان و توانمندی چون عبدالعظیم عظیمی، مجید خزایی وفا، مجید فرزین، فهیم بخشی، پیام یوسفی، محمدعلی رحیمی(خموش)، سمیه قاضی‌زاده، محمدعلی حافظی و ابراهیم اشراقی اشاره کرد. در زمینه شعر کلاسیک، از زهرا پردل و فرهاد شهبازیان آثار خوبی خوانده‌ام. گفتنی است که آثار برخی از این عزیزان در خراسان جنوبی و در تهران منتشر شده است البته در این میان سعید عندلیب که معلم ادبیات و از استادان شعر کلاسیک است(و از بخت خوش از آموزگاران نگارنده این سطور نیز بوده است)‌، شعرهای درخشانی به لهجه بومی سروده که بیشترشان حتی قبل از چاپ سر زبان‌ها افتاده‌اند و برخی ابیاتشان ضرب‌المثل شده است.
در زمینه شعر کلاسیک باید از محمدرضا حسینی مود هم به‌طور ویژه نام ببرم که از شاعران توانمند شعر کلاسیک و قالب‌های نو است. او غزل‌های درخشانی دارد و در مشهد زندگی می‌کند. به همت اوست که هرساله دهم فروردین‌ماه، شاعران خراسان جنوبی در سرتاسر ایران دورهم جمع می‌شوند و ضمن دیدار نوروزی شعرهای خود را برای همکاران خود می‌خوانند. افزون بر این با شاعران جوان رابطه نزدیک دارد چون برگزارکننده نشست تخصصی شعر امروز خراسان در مشهد است که سه شنبه هرهفته برگزار می‌شود.
سابقه شعر مدرن
در زمینه شعر مدرن اما، ماجرا کمی فرق می‌کند. با آنکه شعر مدرن در این خطه هم، قدمت کمتری نسبت به شعر کلاسیک دارد و البته شاید دنباله‌روهای کمتری هم داشته باشد، ولی نمایندگان اصلی آن در ایران شناخته شده‌تر از کلاسیک‌ها هستند و آثارشان کم و بیش خوانندگان درخوری دارند.در این میان شعر برخی از شاعران نوگرا، نه تنها از مرز خراسان فرارفته و در کل ایران خوانندگانی دارد، بلکه حتی به زبان‌های دیگر نیز ترجمه شده‌اند، شماری از شعرهای غلامحسین چهکندی‌نژاد، علیرضا آبیز، منصور مؤمنی و نگارنده به آلمانی و سپس به زبان‌های دیگر درآمدهاست. مرحوم بهروز تاجور داستان‌نویس، اگر چه کتاب شعر مجزایی منتشر نکرد، ولی اشعارش در مجلات قبل از انقلاب و در مجلات دو سه دهه پیش چون کلک و بخارا منتشر شده است. او که از همسایگان شاملو و دوستان آل احمد و نویسندگان آن دوره بود، نگاه مدرن پسانیمایی به شعر داشت و نقدهای خوبی هم در مجلات منتشر کرد.
با سابقه‌ترین چهره شعر مدرن خراسان جنوبی و البته پیشکسوت شاعران نوسرا که با جدیت بیشتری کار می‌کند و آثارش در انتشارات مختلف منتشر شده و به جنگ‌ها راه یافته، غلامحسین چهکندی‌نژاد است. او در سال 1366 نخستین کتابش را منتشر کرد: «سرود باران» این کتاب زبان ساده و منعطفی دارد. این کتاب، بلافاصله پس از چاپ مورد استقبال قرار گرفت و جایزه ویژه شعر کتاب کودک را از آن خود کرد، به خاطر تنوع مضامین صلح‌دوستانه و نیز زبان نرم و روانی که در دوره خود قابل توجه است، زمانی که شعر دهه هفتاد آرام آرام مؤلفه‌هایش را شکل می‌داد و هنوز بحث ساده‌نویسی و مسائلی از این دست مطرح نشده بود. او بعدها آثاری چون «شیار شامگاه»، «زمان را از تو می‌گیرند»، «راه زیروچ» و «بادام تلخ» را در مشهد و تهران منتشر کرد. زبان چهکندی نژاد، ساده و عمیق است با رگه‌هایی از گرایش به طبیعت و نگاه اقلیمی متأثر از دشت‌ها و کوهستان‌های زادگاهش. در شعر او مضامین اجتماعی و غنایی در قالب شعر سپید ارائه شده‌اند و او را می‌توان شاعر طبیعت و انسان و تعامل این دو دانست و نیز بازگوکننده نوستالژی‌های کودکی.
محمد عزیزی، نویسنده، شاعر و ناشر همسن و سال چهکندی نیز که پیش‌تر در حوزه داستان نوجوانان مطرح بود، آثاری در زمینه شعر کلاسیک، نیمایی و سپید منتشر کرده است. شعر او نیز سبک و سیاقی ساده و صمیمی دارد و طبیعت در شعرش نقشی مهم ایفا می‌کند. مجموعه شعرهای او در شش جلد در نشر روزگار(انتشاراتی خودش) چند سال پیش منتشر شده‌اند.
علیرضا آبیز از چهره‌های مطرح شعر نو خراسان‌جنوبی است که هم شاعر است و هم مترجم. او با کتاب «نگهدار باید پیاده شویم» در دهه هفتاد به عرصه شاعری پا گذاشت و بعدها با دو مجموعه «اسپاگتی با سس مکزیکی» و «از میز من صدای درختی می‌آید» کار شاعری را ادامه داد. اگر چه آبیز زبان ساده‌ای دارد، ولی رگه‌هایی از طنز تلخ، گروتسک، نوعی سوررئالیسم خاص و البته توأم با نوعی شورشگری مضمونی نیز درکارش دیده می‌شود. شاید بتوان گفت در کتاب اول آبیز عناصر بومی و اقلیمی، حضور فعال‌تر و تعیین‌کننده‌تری دارند و بعدها، با عمق یافتن تجربه‌های زیسته و غور در ادبیات انگلیسی‌زبان و تحصیل در انگلستان، عناصر بومی، چه زبانی و چه موضوعی، پنهان‌تر و البته با تأمل و اندیشه‌ورزی بیشتر در کار وی نمود می‌یابند. او کتاب «روایت عشق و مرگ» ریلکه و گزیده کتاب «هایکو» کراوک را از زبان انگلیسی ترجمه کرده است.
منصور مؤمنی، شاعر و نویسنده نیز برآمده از جنوب همین خطه است.مؤمنی در نوجوانی در زاهدان زیسته است و اکنون سال‌هاست در تهران زندگی و کار می‌کند. او در مجموعه شعر «پس از گندم» (نخستین کتابش) با زبانی خاص، سنجیده و کمی متمایل به شکوه کلامی و حماسه از مضامین مختلف اجتماعی- غنایی می‌سراید، اما در مجموعه تازه‌اش «دوئل با داروین»، آشکارا، زبانی نو و منعطف‌تر دارد با مضامینی تازه‌تر و رویکردی اجتماعی‌تر. در مجموع می‌توان گفت منصور مؤمنی در هر دو مجموعه، شاعری است اندیشه‌گرا و فلسفی‌نگر. او هم دو جلد کتاب درخشان «لیکوهای بلوچی» را از زبان بلوچی ترجمه کرده است و نثری محکم و خاص دارد؛ در دو کتاب نثرش، «زنده بیدار»و «درباره معانی حروف» تأملات و ایده‌های او در این دو کتاب نو، بدیع، قابل توجه و شایان بررسی هستند.
سارا مسینایی، شاعره جوانی‌است که با یک مجموعه شعر در قالب آزاد درخشید ولی به تازگی از او شعری نخوانده‌ام. شعر سپید البته در میان جوان‌ترها هم طرفداران و پیروان پروپاقرصی دارد که برخی از آن‌ها هنوز اثری منتشر نکرده‌اند، محمود صلاحی مقدم، مهرداد سیروسی، وجیهه نوزادی و مانی چهکندی نژاد از سپیدسرایانی هستند که شعرهای خوبی از آن‌ها خوانده‌ایم. این شاعران یا بسیار جوان‌اند و هنوز مجموعه‌ای منتشر نکرده‌اند یا شعرهایشان در جُنگ‌های محلی و سراسری منتشر شده است یا بزودی مجموعه‌ای از ایشان منتشر خواهد شد.
انگار هنوز نیما نیامده است
سال‌ها پیش در دهه شصت که شاگرد دبیرستانی بودم، در کتابخانه بیرجند هر هفته سه شنبه‌شب‌ها شاعران دور هم جمع می‌شدند و شعر می‌خواندند. من هم از شرکت‌کنندگان همیشگی آن جمع بودم. دوم دبیرستان بودم و شعر نو را هنوز چندان که باید نمی‌شناختم. فضا در آن دوره، بسیار کلاسیک و کهن‌پسند بود. تنها شاعری که در آن شب‌ها، شعر سپید می‌خواند و معمولاً توجه چندانی به کارش نمی‌شد، غلامحسین چهکندی‌نژاد بود. او اما بدون توجه به بی‌توجهی‌ها و گاهی متلک‌های دوستداران شعر کلاسیک، با سماجت شعرش را می‌خواند و کارش را ادامه می‌داد. بعدها نتیجه آن تلاش‌ها آشکار شد: حالا به یمن پشتکار آن سال‌ها، شاعر مطرحی‌است و جوانان زیادی از او الهام می‌گیرند. از نقل این خاطره می‌خواهم چنین نتیجه بگیرم که اگرچه حرکت‌های مدرن، حرکت‌هایی بطئی و جمعی‌اند، ولی گاهی یک نفر هم می‌تواند فضای تک‌صدایی را تغییر بدهد. دو دهه است به یمن حمایت‌های برخی مراکز از شاعران کلاسیک، شاعران جوان دوباره دارند به شعر کلاسیک رو می‌آورند. این را زمانی که به تک و توک محافل ادبی که می‌روم حس می‌کنم البته به خودی خود، این گرایش، نه بد است نه خوب، فقط یک خصلت است و بس! جای خوشحالی می‌بود اگر همین شاعران جوان، رویکردهای مدرنی به قالب‌های کلاسیک می‌داشتند، نظیر کسانی چون حسین منزوی و سیمین بهبهانی اما شوربختانه، در اکثر موارد چنین نیست.این روزها وقتی به زادگاهم می‌روم از وفور تکرار مضامین و مفاهیم مستعمل، کمی جا می‌خورم. با خودم می‌گویم: انگار نیما هنوز به این خطه نیامده! انگار هنوز برخی در دوره «بازگشت» به سر می‌برند! همه جا پر است از مضامین قرن‌ها به کار رفته ادبیات کهن، از همان وزن‌ها، از همان استعاره‌ها و صور خیال! بعد که به شبکه‌های اجتماعی سر می‌زنم می‌بینم در آن شبکه‌ها هم ماجرا چنین است. در شهرستان‌های دیگر هم قضیه کم و بیش به همین روال پیش می‌رود. نوعی رمانتیسم تکراری، نوعی شعر غنایی-عاشقانه باسمه‌ای و کیچ[واژه‌ای آلمانی به معنای پرزرق و برق، چشم پرکن، آبکی، قلنبه‌سلنبه و پرطمطراق!]، نوعی میان‌مایگی ملال‌آور وعقیم. این نوع بیانگری، این شیوه از سرایش، دارد بخش عظیمی از توان‌های شعر ما را چه درخراسان جنوبی و چه در سایر مناطق می‌بلعد. باید به این وضع اندیشید و آسیب شناسی‌اش کرد.

*********

شعری جوان و بالنده

غلامحسین چهکندی نژاد

هنر مرهمی است بر زخم‌های زمانه. اگر بالنده نباشد به سادگی به حاشیه رانده می‌شود. اگرچه هنوز روح غالب بر شعر خراسان جنوبی، کلاسیک است اما در یکی دو دهه گذشته سعی دارد پوستین کهنه و نخ‌نما را دور بیندازد. همیشه فقر مطالعه و تفکر خشک، مانع خلق آثار نو می‌شود، این حکم کلی برای شعر خراسان جنوبی هم صادق است. خانه‌تکانی ذهن و نو شدن نیازمند ممارست و درک دنیای معاصر است. مادامی که شاعر به سبک و زبانی مستقل دست نیافته کارش فقط رونویسی یا پس و پیش کردن شعر شاعران گذشته است و شگفت اینکه خیلی از این مدعیان، ناظم‌اند و هنوز تا شاعری راه درازی باید بپیمایند. باید پذیرفت که زبان دائماً در حال پالایش است، شاعری موفق است که با کنکاش و مطالعه زبان شعر خودش را کشف کند. هنرمندی که عمر خود را صرف تقلید از سبک و زبان شاعری دیگر می‌کند، در واقع آب در هاون می‌کوبد.
بخشی از هنر، در خراسان جنوبی دچار فقر روشنفکری است که این البته خاص خراسان جنوبی نیست. با این همه در یکی دو دهه گذشته خونی تازه و جوان در رگ‌های شعر خراسان جنوبی به جریان افتاده و رودخانه شعر به سمت دریای شعر معاصر در حرکت است. اکنون چهره‌هایی شاخص در شعر کلاسیک و نو در این خطه قد برافراشته‌اند و چشم‌انداز روشنی پیش روی ماست‌. اگر‌چه خراسان‌جنوبی به‌دلیل دور بودن از مرکز در زمینه هنر با چالشی جدی روبه‌روست، با این همه می‌توان از چهره‌های قابل قبول آن خطه در عرصه داستان‌نویسی و شعر نام برد‌. در زمینه داستان می‌توان از زنده‌یاد بهروز تاجور نام برد که علاوه بر چاپ داستان‌هایش در مجلات ادبی، مجموعه داستان «طرقه» و «شبی که خانم معلم گریه کرد» را در نشر رواق در دهه 50 منتشر کرد و سپس از ابراهیم معتمد‌نژاد‌ با چاپ مجموعه داستان «فریادی در کویر» در سال 1357 نام برد و از متأخران، نویسنده و منتقد معروف، محمد‌حسن شهسواری. از چهره‌های مطرح شعر کلاسیک در خراسان‌جنوبی می‌توان از غلامحسین یوسفی «ناقوس» نام برد. او با چاپ مجموعه شعر «سرمه خیال» و «شهر شهادت» در دهه 50 حضور پررنگی در زمینه شعر پیدا کرد و سپس با مجموعه «دیوان معرفت» به اوج رسید‌. ناقوس عمیقاً شاعر است و از وی در سال‌های گذشته چند مجموعه دیگر منتشر شده است‌.
از چهره‌های شاخص شعر نو در خراسان جنوبی می‌توان از علی عبداللهی، شاعر و مترجم توانا و نیز علیرضا آبیز نام برد که آثارشان در ایران منتشر شده و حتی به زبان‌های دیگر نیز ترجمه شده است. علی عبداللهی با چاپ مجموعه اشعار «هی راه می‌روم در تاریکی» در دهه 70 حضور پر‌رنگی یافت و سپس با مجموعه‌های «‌این است که نمی‌آید» و «بادها شناسنامه مرا بردند» و «‌درود بر نهنگ»به شهرت رسید. از او آثاری در زمینه‌ شعر در آلمان نیز منتشر شده است‌ و علیرضا آبیز با چاپ مجموعه شعر «نگه‌دار باید پیاده شوم» در دهه 70 حضور موفقی یافت و با انتشار مجموعه‌های «‌اسپاگتی با سس مکزیکی»و «‌از میز من صدای درختی می‌آید» به اوج رسید. او مترجم سرشناسی نیز هست. علاوه بر این از شاعران موفق شعر‌نو می‌توان از سعید عندلیب‌، ساغر ساغرنیا، سارا مسینایی، مانی چهکندی‌نژاد، محمود صلاحی‌مقدم‌، مهرداد سیروسی‌، وجیهه نوزادی‌، سعید خسروی و دیگران نام برد. شعر خراسان‌جنوبی در مجموع شعر بالنده و رو به پیشرفتی است، اگر جوانان از استعدادهای خود به‌حد کافی، مراقبت کنند.


*********

جریان‌های شعری در سرزمین فروزانفر

محمد‌رضا حسینی‌مود

خراسان سرزمین شعر است، سرزمینی که شعر از آن برخاسته است چنانکه رودکی آدم‌الشعرا نیز خود را شاعر خراسان می‌خواند. سرزمینی که شاعران بزرگی چون فردوسی، خیام‌، عطار و صد‌ها شاعر بزرگ را به ادبیات فارسی هدیه کرده است. خراسان جنوبی به عنوان بخشی از این سرزمین شاعر خیز سهم قابل‌توجهی در این زمینه داشته است. شاعران بزرگی چون حکیم نزاری قهستانی، ابن‌حسام خوسفی، عبدالحسین فنودی و... از این جمله‌اند.
تاریخ را ورق می‌زنیم و به سال‌های اخیر می‌رسیم. جایگاه شعر خراسان‌جنوبی در شعر معاصر نیز جایگاه ارجمندی است و به شاعرانی چون بدیع‌الزمان سری قاینی می‌رسیم. تا قبل از دهه هفتاد شعر خراسان‌جنوبی در سیطره تفکر کلاسیک بود. تکامل شعر معاصر در خراسان‌جنوبی هر‌چند دیر‌هنگام و با دشواری‌هایی همراه بوده اما اثرات قابل‌توجهی داشته است به‌طوری که در عرصه شعر‌نو شاعران موفقی چون غلامحسین چهکندی‌نژاد‌، علی عبداللهی، علیرضا آبیز، محمد عزیزی، علی عربی«رماییل»، سوزان باغستانی، خاطره شیبانی، منصور مؤمنی، محمود صلاحی، مرضیه حسین‌پوری و ده‌ها شاعر نوپرداز دیگر ظهور کرده‌اند. خراسان‌جنوبی در دوران معاصر علاوه بر شاعران موفق، چهره‌های برجسته‌ای چون بدیع‌الزمان فروزانفر، محمد‌جعفر یاحقی، احمد احمدی بیرجندی‌، محمد‌تقی و محمد‌رضا راشد‌محصل، محمد‌مهدی ناصح و ده‌ها شخصیت علمی و ادبی اثرگذار را در دامان خود پرورانده است. از شاعران اثرگذار شعر کلاسیک سال‌های اخیر نیز می‌توان به غلامحسین یوسفی، سید‌سعید عندلیب و... اشاره کرد. فعال شدن محافل شعری در سال‌های اخیر و تقویت ارتباط با شاعران سراسر کشور از جمله عواملی است که موجبات دگردیسی و تکامل چشمگیر شعر در این استان را فراهم کرده است‌؛ به‌طوری که اکنون شعر جوان استان همتراز با شعر استان‌های پیشرو در حال رشد است.
فعال شدن نشست‌های ادبی کانون هنرمندان خراسان‌جنوبی که رویکردی تقریباً مستقل دارد و شاعران متعلق به جریان‌های مختلف شعری را گرد‌هم آورده، در این میان تأثیر چشمگیری داشته است. جلسات حوزه هنری نیز اگر‌چه همانند دیگر استان‌ها جهت‌گیری‌های خاصی دارد و در چارچوب محدودتری فعالیت می‌کند، ولی توانسته جوانان مستعدی را گردآورده و در رشد شعری این استان نقش مؤثری ایفا کند. نشست‌های ادبی شهر‌های خوسف، فردوس، طبس و قاین نیز در سال‌های اخیر با تغییرات مثبتی روبه‌رو شده‌اند. برگزاری پنج دوره نشست مستقل شاعران خراسان‌جنوبی در دهم فروردین هر‌سال در بیرجند که با حضور شاعران استان از سراسر کشور همراه است، در محیط زیبای «بند دره» آغاز می‌شود، جریان مؤثر و برانگیزاننده‌ای در همگرایی بین گروه‌های مختلف شعری و جریان‌سازی ادبی در این استان محسوب می‌شود. میدانداری شاعرانی همچون مجید خزاعی‌وفا، مجید فرزین، محمد‌علی رحیمی، روح‌الله محمدی و امیر‌ نظام‌دوست در بیرجند، حسین قوامی در فردوس و علیرضا نظری در طبس و... در این دگردیسی و رشد، قابل توجه است‌. در این راستا می‌توان به تلاش‌های بی‌وقفه حسین رفیعی، فهیم بخشی و شاعرانی دیگر همچون محمد‌رضا فخرایی‌، حسین مؤذن، احمد پروین و... اشاره کرد. نگارنده این سطور امید زیادی به شعر جوان این استان دارد و این شعر را شعری بالنده و بسیار با انگیزه و پرشتاب ارزیابی می‌کند. شاعرانی همچون وجیهه نوزادی، احسان نوکندی، زهرا پردل، حبیب حاجی‌پور، امیر نظام‌دوست، علیرضا ذوالفقاری، محمد‌حسین بهدانی، فاطمه یوسفی، مانی چهکندی‌نژاد، سعید قلی‌نژاد، فاطمه حسینی‌فر، عبدالله حیدری، علی جبرائیلی، منیره حسین‌پوری، سید‌رضا سیادتی، پیام یوسفی، زهرا زمانی، مهدیه مالکی، سمیه قاضی‌زاده، محمد‌حسن هاشمی و ده‌ها شاعر جوان دیگر این استان، آینده درخشانی پیش‌رو دارند. شعر فولکلوریک ژانر بسیار محبوب و اثرگذار دیگر شعر در خراسان‌جنوبی است. اصولاً این شعر در خراسان بزرگ ریشه‌ای بسیار عمیق دارد. کتاب‌هایی چون شعردلبر و شعر غم اثر محمد‌مهدی ناصح جلوه‌های زیبایی از این شعر را به نمایش گذاشته‌اند‌. این نوع شعر که بیانگر عشق‌ها، دردها‌، رنج‌ها و آرزوهای مردم این دیار است طی قرن‌ها از سینه‌ای به سینه دیگر منتقل شده و بر دل‌ها نشسته است. شاعرانی که به گویش محلی می‌سرایند غالباً بخشی از این جریان گذار را شکل می‌دهند. شاعرانی همچون مرحوم محمد‌حسن معاضدی، سعید عندلیب‌، ابراهیم اشراقی و شاعران جوانی چون محمد‌حسین بهدانی از شاعران موفق این عرصه هستند.
باری در این مجال کوتاه فرصت بررسی همه‌جانبه وضعیت شعر و دگردیسی آن در این استان شعرخیز میسر نیست و سرانجام به این فراز می‌رسیم که: «برادرجان خراسان است اینجا.»